فرح بخش، برکینگ بد را قربانی گیشه کرد!
اختصاصی| «ناجورها» روایتی تلویزیونی و فاقد جسارت بصری از آب در آمد
سید خلیل موسوی نیا| ناجورها فیلمی که میتوانست با اتکا به ایدهای بهروز و پرتنش، بحران بیکاری، نومیدی فارغالتحصیلان و وسوسه تولید مواد در یک خانه قدیمی، به نقدی هوشمندانه از وضعیت معیشتی جوانان ایرانی بدل شود، عملاً با رویکردی محافظهکارانه و سطحی، این پتانسیل را به موقعیتهای کمدی زودگذر و قابلپیشبینی تقلیل میدهد. فیلم میکوشد گیشه را بزند اما در این مسیر، پیچیدگی اجتماعی و اخلاقی پنهان در ایده اولیه را بهکلی قربانی میکند.
به گزارش میار، تقاطع «فارغالتحصیلی از شیمی» و «تولید زیرزمینی»، در نگاه اول نویدبخش یک کمدی تلخ و حتی دراماتیک در امتداد سینمای اجتماعی معترض بود اما «ناجورها» با ۸۰ دقیقه مدتزمان، بهجای کاوش منسجم در فرایند درونی تبدیل شدن یک آدم عادی به مجرم، بیشتر به مجموعهای از اپیزودهای موقعیتی متکی به تیپها بدل میشود.
فیلم اصرار دارد ظرفیت تلخ و پیچیده ایده را به شوخیهای دمدستی و موقعیتهای کمیک سریع بفروشد. آنچه باقی میماند، یک کمدی عامهپسند امن و کممخاطب عمقنگر است. دیالوگها گاهی برای طنز موقعیتی مناسباند اما در بخشهایی به شعارهای سطحی یا عبارات تکراری تنزل مییابند و پشت آنها تحلیل یا کنش اخلاقی عمیق و قابلقبولی دیده نمیشود. فیلم در پایانبندی نیز از هرگونه غافلگیری روایی یا بازاندیشی اخلاقی مخاطب باز میماند و نتیجهای قابلپیشبینی و بدون پیامد ماندگار ارائه میدهد.
بازیگران در خدمت تیپ، نه شخصیت
بزرگترین ضعف «ناجورها» در بخش شخصیتپردازی نمود مییابد. شخصیتهای اصلی اکثراً تیپیکال و آشنا هستند؛ آنها بیشتر در نقش کاراکترهای کمیک صحنه ظاهر میشوند تا انسانهایی کامل با انگیزهها و تضادهای درونی قابلباور. در نتیجه، تحولات روانشناختی موردنیاز برای پذیرش تغییر مسیر آنها به سوی جرم، طی فیلم بهدرستی پرداخت نمیشود.
پژمان جمشیدی و محسن کیایی در هماهنگی بازی و شیمی صحنهای خود، موفق عمل میکنند. آنها با انرژی و تسلط بر کمدی، بخش اعظم بار سرگرمکنندگی فیلم را بر دوش میکشند و لحظات کمدی موثری خلق میکنند اما باید اذعان کرد که این بازیها نیز در خدمت موقعیتهای کمدیاند، نه تحول شخصیت. نقشهای مکمل، از جمله الیمرا دهقانی و بیژن بنفشهخواه، نیز بیشتر به پر کردن قاب میپردازند تا افزودن عمق دراماتیک یا لایهگذاری اجتماعی قصه.
رویکرد تلویزیونی در قاببندی
فرحبخش در مقام کارگردان، رویکردی محافظهکارانه و نزدیک به قابهای تلویزیونی در میزانسن و قاببندی انتخاب کرده است. این انتخاب، گرچه مخاطب عام را آرام نگه میدارد و از هرگونه ریسک بصری اجتناب میکند اما سبب شده است که فیلم از خلق زبان بصری تازه یا استفاده نمادین از فضا و نور برای تقویت مضمون اجتماعی غافل بماند.
ترکیب کمدی و عنصر جرم میتوانست فرصتی طلایی برای خلق فضاسازی انتقادی، نماهای تکاندهنده و طنز سیاه فراهم کند اما متأسفانه این فرصتها اغلب مغفول ماندهاند. موسیقی محمد احمدی نیز گاهی پررنگ و اغراقآمیز بهنظر میرسد و بهجای همراهی ظریف با موقعیتها، یک فشار احساسی اضافی روی لحظات میگذارد. تدوین آذین دبیرزاده نیز، در حالیکه عموماً روان است، در برخی سکانسها با کشش بیمورد یا شتابزدگی، انسجام روایت را مخدوش کرده است.
ناکامی در عمقکاوی
در قیاس با نمونههای موفق کمدی اجتماعی ایرانی، مانند «اجارهنشینها» که طنز را با نقد ساختاری پیوند زده و در عمق جامعه کاوش کردهاند، «ناجورها» فاقد پیچیدگی، تیزبینی و جسارت لازم است. این فیلم اگرچه در سطحی شبیه به محصولات گیشهای پُرطرفدار عمل میکند و سرگرمکننده است اما در مقابل نمونههای دراماتیک جهانی (مانند مطالعه عمیق «بریکینگ بَد» درباره تبدیل شدن یک دانشمند به خلافکار) بسیار سادهانگارانه و سطحی بهنظر میرسد.
ناجورها بیشتر محصولی است برای تماشای موقتی و فراموشی سریع، تا یک گفتگوی بلندمدت درباره بحران بیکاری و زمینههای رفتاری آن. فیلم با تکیه بر ستارهها و موقعیتهای کمدی، گیشه را راضی میکند اما از تبدیل یک ایده بالقوه تأثیرگذار به یک روایت چندلایه و ماندگار، ناتوان است و صرفاً سطح بحران را میخراشد.

